تبلیغات

پیام های مناسبتی
آخرین ارسال های تالار
لبّیک غدیری!

حماسه غدیر را با "شیعه حقیقی"شدن و "منتظر واقعی" بودن ،لبیک می گوئیم:
یادمان ها، فرهنگ بودن و شدن ما هستند در جریان زندگی که تا ابدیت جاری است...
شکوه غدیر بار دیگر بی تابمان کرد و آسمان آسمان طراوت و نشاط را به جانمان ریخت..
یقین این "برکه" از کوثر جوشیده بود که کام همه طالبان علم و عدالت را تا ابدیت شیرین نمود...
 دستى که به معرفى مولا در غدیر بلند شد همان دست خدائی بود که فرمود: بلغ ما انزل الیک...
امیری به بشریت معرفى می شود که پس از ختم رسولان، سرآمد اولین و آخرین است و هیچکس را تاب پرواز به ستیغ شکوهند قله هاى دانش و ولایت او نبوده و نیست...
گشتى می زنیم به جهان دیروزین و امروزین و از خود می پرسیم :
نمونه اى جز او می یابیم که به جوان امروزی توصیه کنیم اگر راه او را برود از درافتادن به همه چالهرزهاى گمراهى مصون بماند؟
نه اسیر جهالت هاى فرقه ها شود نه به دام زر و زور و تزویر در افتد نه بنده مرادهاى دروغین شود نه فریب اومانیسم و فمنیسم و دیگر ایسم ها خورد و نه شیطان را بر او راهى باشد...
نه ، کسی را جز على نمی یابم که پرویش ، انسان دیروز وامروز وفردا را از همه خطرات  مصون و به سلامت به مقصود برساند چرا که او حق است و حق بر مدار او می چرخد که پیامبر در حقش فرمود:
علىٌ مع الحق و الحق مع على
اگر تنها یک جرعه از نهج البلاغه اش نوشیده باشید باور می کنید که سخنش فراتر از سخن مخلوق است. این است که آن را هم وزن قرآن گفته اند و ستوده اند و فروتر از سخن خدا و بالاتر از سخن انسانهایش شمرده اند.
باید فریاد کنیم انسانیت امروز را که :
هان غافل نباشید از میراث سخنان على که بنیوشید و پیروی کنید سعادت دنیا و آخرت را در آغوش می کشید که نهج سخنش ، نهج رستگارى است و پیامبر ضمانت فرمود: فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا ....
 
بگذارید تنها با دو کلمه از این میراث جاودانى کام زندگی تان را شیرین کنم:
او در نهج البلاغه اش فرمود: تخفّفوا تلحقوا
این دو کلمه رمز سعادت و ارامش روحى شما در زندگى امروزی تان است که اگر به کار بندید   آثار آن را لمس  خواهید نمود . این دو کلمه طلائی این است:
بار خود را سبک کنید تا زودتر برسید!
براستى آیا علت همه دغدغه هاى نسل امروز، بارهاى خیالی و تحمیلى شامل توقعات و ارزوها و زیور ها و چشم و همچشم بازی ها و مُد ها و مدل هاى روز از نوع تمل گرائی در منزل و اتومبیل و لوازم وغیره نیست که بر خود تحمیل کرده و پشتش زیر سنگینى این بارها خم شده یاشکسته است که اگر آنها را زمین بگذارد سریعتر به مقصد زندگى که ارامش و امنیت روحى است می رسد؟!  آری این تنها دوکلمه از میراث مولا بود که اگر به همه کلماتش دل بندیم به سلامت به مقصد خواهیم رسید...
و دیگر اینکه او فرمود فرزند آخرینم را یاری کنید تا اهداف ناتمام همه انبیا را تحقق بخشد
این سخنش را اجابت کنیم با :
شیعه حقیقی بودن ، منتظر راستین شدن و پیرو صدیق میراث اهل البیت گشتن...
منبع : سامرا بقیعی دیگر


:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 28 مهر 1392
بازدید : 201
نظرات : 0
خاطراتی از همراهی رهبر انقلاب و شهید بهشتی

13890406_112900.jpg

آن‌چه در پی می‌آید خاطراتی است از همراهی رهبر انقلاب و شهید بهشتی از زبان آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت و شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی. که پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آن را در آستانه سالروز شهادت شهید بهشتی منتشر کرده است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در متن این خاطرات می‌خوانیم:

ماجرای تشکیل حزب جمهوری

ما معمولاً تابستان‌ها به مشهد می‌رفتیم. تابستان سال ۱۳۵۵ بود یا ۱۳۵۶. در مشهد به مرحوم ربّانی املشی برخوردم که از دوستان قدیمی و صمیمی‌ام بود. پرسید: «کی آمدید؟» جواب دادم: «همین تازگی‌ها آمده‌ام.» گفت: «پس به دیدنت می‌آییم.» گفتم تشریف بیاورید. نشانی منزل را گرفت و گفت: «با آقای خامنه‌ای می‌آییم.» آن موقع آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد بودند. با هم قرار گذاشتیم. پیش از ظهر بود که آقایان تشریف آوردند. یک ساعتی با هم نشستیم. در بین صحبت‌ها این مساله مطرح شد که چه خوب است تشکلی به‌وجود آوریم. این فکر در جمع‌مان مورد پسند واقع شد. جمع اصل قضیه را پذیرفت.

تشکل نیاز به جذب افرادی دارد که در واقع این افراد مؤسس آن می‌شوند. صحبت شد که آیت‌الله دکتر بهشتی هم مشهد هستند و بهتر است با ایشان هم صحبت کنیم تا اگر اصل قضیه را پذیرفتند، ایشان هم به جمع ما بیاید. همان موقع راه افتادیم. دوستان منزل آقای بهشتی را بلد بودند. آقای خامنه‌ای فولکسی داشتند، سوار شدیم و ایشان رانندگی می‌کردند. یادم هست که فولکس ایشان سر و صدا و تق و توق زیادی می‌کرد. مرحوم ربّانی املشی به شوخی گفت: «ما خجالت می‌کشیم سوار این ماشین شویم. هر کس صدای این ماشین را بشنود، می‌گوید این‌ها کی هستند؟!» همگی خندیدیم.

در راه هنوز به منزل آقای بهشتی نرسیده‌ بودیم که دیدیم دکتر باهنر می‌خواست از یک طرف خیابان به آن طرف برود. به ایشان رسیدیم. به نظر می‌رسید صبحانه‌ای تهیه کرده بود. گفتیم ما در فکر چنین تشکلی هستیم، شما هم با ما بیا. ایشان هم گفت: «چشم!» ایشان هم آمد و چهار نفر شدیم. به ایشان گفتیم که می‌خواهیم به منزل آیت‌الله بهشتی برویم. شهید بهشتی دم در آمد. گفتیم که می‌خواهیم قدری راجع به موضوعی صحبت کنیم. ایشان عذر خواستند و گفتند که نمی‌شود، چون آن موقع جلسه یا مهمان داشتند. برای جلسه‌ بعد قرار گذاشتیم. خاطرم نیست که روز بعد بود یا عصر همان روز. در جلسه‌ با شهید بهشتی ایشان پذیرفتند که ایجاد این تشکل کار خوبی است. به این ترتیب پنج نفر شدیم. گفتیم حالا بنشینیم ببینیم چه کسانی می‌توانند در این کار با ما هم‌فکر باشند تا آن‌ها را جمع کنیم. شروع به شناسایی افراد در تهران و قم و مشهد کردیم تا با آن‌ها صحبت کنیم.

در قم آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله مؤمن و آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی. یادم نمی‌آید در قم غیر از این‌ها شخص دیگری را پیدا کرده باشیم. در تهران آیت‌الله مهدوی‌کنی و چند نفر دیگر. آقایان هاشمی و منتظری هم مورد نظرمان بودند که آن موقع این دو نفر در زندان بودند. البته برخی مثلاً در روحانیت مبارز بودند که بعدها ملحق شدند، ولی تا آن‌جا که یادم می‌آید، در این مرحله‌ تشکل حزب نبودند. در مشهد هم آقای طبسی و شهید هاشمی‌نژاد بودند. با این‌ها صحبت و مذاکره شد و در جریان قرار گرفتند و قرار شد اعضای اصلی و مؤسس باشند. پیش از اتمام سفر مشهد، تصمیم گرفته شد که در تهران هم جلسه‌ای تشکیل بدهیم.

ما برای تنظیم اساسنامه‌ حزب، جلسات سرّی متعددی داشتیم. پس از پیروزی انقلاب مساله آشکار شد و حزب جمهوری اسلامی اعلام موجودیت کرد. به دنبال آن جلسات هم تشکیل می‌شد. در جلسه‌ای که همه‌ اعضا دعوت شده بودند تا شورای مرکزی و شورای داوری و شورای افتاء(1) را انتخاب کنند، یادم می‌آید مرحوم حاج احمدآقا هم شرکت کردند. اول شورای مرکزی تعیین شدند و بعد، اعضای شورای داوری و شورای افتاء نیز مشخص شدند.

نشستن در این جلسه حرام است!

یکی از اعضای وقت شورای مرکزی جامعه‌ روحانیت، به دلایلی کدورتی از حزب داشت؛ در شورای مرکزی جامعه‌ روحانیت و در غیاب شهید بهشتی تعبیر بدی درباره‌ حزب و در مورد شهید بهشتی به کار برده بود؛ کلمه‌ای که شاید قدری موهن بود. تلقی‌اش این بود که شهید بهشتی نقش اصلی‌ای را در این تحزب دارد. آن موقع شهید بهشتی دبیرکل حزب بود. آن شخص درواقع شبه عقده‌ای از حزب داشت و از این ‌رو تعبیر موهنی در مورد ایشان کرد. خوب یادم هست به محض این‌که این تعبیر را به کار برد، آقا به‌قدری ناراحت شدند که گفتند: «نشستن در جلسه‌ای که به آقای بهشتی توهین می‌شود، حرام است» و بلند شدند. شما از همین مورد می‌توانید به رابطه‌ی آقا و دکتر بهشتی پی ببرید.

آقا فوق‌العاده به شهید بهشتی علاقه‌مند بودند. وقتی می‌خواستیم خبر شهادت آیت‌الله بهشتی را به آقا بدهیم، واقعاً نمی‌دانستیم چگونه بگوییم. آن موقع آقا بر اثر سوء قصدی که به ایشان شده بود، مجروح بودند. وقتی این خبر را شنیدند، بسیار برایشان ناگوار بود.

۱) در این شورا عضویت آیت‌الله خامنه‌ای و شهید بهشتی را مطمئن هستم. احتمال می‌دهم آیت‌الله ربّانی املشی هم در شورای افتاء بود. اسامی بقیه‌ اعضا در خاطرم نیست، چون من در آن شورا نبودم و در شورای مرکزی و شورای داوری بودم. اما علی‌القاعده این شورا در تبیین خطوط اصلی حزب و برنامه‌ها و احیاناً فرازهایی نقش داشتند که باید در اساسنامه قرار می‌گرفت. در واقع از اسلامیت حزب صیانت می‌کردند.

منبع : اسنا



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 7 تیر 1392
بازدید : 188
نظرات : 0
نگاهی به عملکرد شورا دوره سوم هادیشهر از منظردیگر


سال اول 1386

انتخابات هیات رئیس شورای دوره سوم هادیشهر

با دعوت قبلی فرمانداری جلسه انتخاب هیات رئیسه شورای اسلامی هادیشهر درمحل فرمانداری جلفا در تاریخ 8/2/86 راس ساعت 16

اعضای شرکت کننده : امام جمعه محترم – فرماندار آقای قاسمی – معاون فرماندار آقای موسی خانی- آقای ذاکری – و اعضای شورا

رئیس – حسین طلعتی – نائب رئیس میکائیل نادری – منشی و خزانه دار محمد باقر ایوبی – محمدزاده و قصابزاده منشی

جلسه عادی شورا

تشکیل جلسات شورا در روز دوشنبه

اتمام کار شهردار قبلی آقای نژاد رضا

انتخاب آقای ولایی بعنوان سرپرست شهرداری

برگزاری جلسات تعیین شهردار

انتخاب شهردار

بعداز برگزاری جلسات متعدد و دعوت از افراد مورد نظر و بحث و تبادل نظر درمورخه 86/2/31

مهندس علی مهدوی گرگری دارای مدرک فوق لیسانس برنامه ریزی شهری

 از مهندسین بومی بمدت 4 سال با رای آقایان ایوبی – نادری – طلعتی انتخاب شدند آقای مهدوی از طرف آقای محمد باقر ایوبی کاندیدا شده بود .

افرادی همچون آقایان اسماعیل خانمرادی – فدایی – نژاد رضا – آقامحمدی - ..... ازافراد مطرح بودند

اهم موارد قابل طرح در انتخاب شهردار

1- با فشار های شدید که از طرف اعضای به اصطلاح ائتلاف هادیشهر(گرگر) به حاجی طلعتی وارد شده و درخواست دادن رای به مهندس مهدوی شدند

حاجی طلعتی در هنگام رای دادن به مهندس مهدوی گفت : من این جام زهر را می نوشم و به ایشان رای میدهم و الا شهرداری انتخابی بنده اقای خانمرادی است

اعضای شورای شمال هادیشهر ( اقایان محمدزاده و قصابزاده ) به آقای اسماعیل خانمرادی رای دادند


حاجی طلعتی محکوم به دریافت رشوه از طرف برخی برای رای دادن به خانمرادی شد.

 ادامه مطلب فردا.....



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 9 اردیبهشت 1392
بازدید : 536
نظرات : 0
داستان برزگر

روزی عیسی علیه السلام از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت، که چیزی نگذشت که مردم زیادی دور او جمع شدند او هم سوار قایق شد و شروع کرد به تعلیم دادن مردمی که در ساحل جمع شده بودند، در حین صحبت حکایت های زیادی برای آنها تعریف کرد که یکی از آنها چنین بود:

یک کشاورز در مزرعه اش تخم می کاشت،همینطور که تخم ها را به اطراف می پاشید؛

بعضی در گذرگاه کشتزار می افتادند و پرنده ها می آمدند و آنها را می خوردند،

بعضی نیز روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود، که تخم ها روی آن خاک کم، خیلی زود سبز می شدند،ولی وقتی خورشید سوزان روی آنها می تابید همه می سوختند و از بین می رفتند،زیرا ریشه عمیقی نداشتند.

بعضی از تخم ها لابه لای خارها افتاده و خارها و تخم ها با هم رشد می کردند و ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه می شدند،

ولی مقداری از این تخم ها روی خاک خوب افتاده و از هر تخم ،سی، شصت و حتی صد تخم دیگر بدست می آمد.

در این موقع شاگردانش پیش عیسی علیه السلام آمدند و پرسیدند،چرا همیشه حکایت هایی تعریف می کنید که فهمیدنش سخت است؟

بعد به آنها گفت:

گذرگاه کشتزار که تخم ها روی آن افتاده،دل سخت ِ کسی را نشان می دهد، که گرچه مژده ی سلطنت خداوند را می شنود ولی آن را نمی فهمد، بعد شیطان سر می رسد و تخم ها را از قلب او می دزدد.

خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فوری با خوشحالی آن را قبول می کند،ولی چون آن را سرسری می گیرد،این پیغام در دل او ریشه ای نمی دواند و تا آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند شور و حرارتش را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد.

زمینی که از خارها پوشیده شده بود حالت کسی را نشان می دهد که پیغام خدا را می شنود ولی نگرانی های زندگی و عشق به پول، کلام خدا را در او خفه می کنند و او خدمت موثری برای خدا نمی کند.

 

و اما زمین خوب دل ِ کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد و آن را می فهمد و این پیغام را به دیگران نیز می رساند،و سی، شصت و حتی صد نفر به آن ایمان می آورند.

منبع: انجیل عیسی مسیح، ترجمه ی تفسیری عهد جدید، انجیل متا، صص 18-17

نتیجه گیری: ملاحظه می فرمائید که از راه مثل و حکایت، چگونه مردم را از «آنچه درست نیست» بر حذر می دارد، و روشن می کند که این ایمان قوی و ریشه دار است که کار ساز است و انسانی که چنین ایمانی دارد می تواند با دعوت و تبلیغ خود، با امر به معروف و نهی از منکر خود، دیگران را نیز به سَمت ایمان واقعه ای هدایت و راهنمایی کند.

«ایمان واقعه ای داشته باشید»



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 8 اسفند 1391
بازدید : 306
نظرات : 0
آغاز ماه شادی شیعه / نظر آیت‌الله خامنه‌ای درباره خرافات شب اول ربیع الاول
ماه میلاد مبارک پیامبر گرامى اسلام(ص) و حضرت صادق(ع)، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه، آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه(عج) و ماه رخداد واقعه عظیم «لیلة المبیت» است و در مجموع از ماه‌هاى بسیار پربرکت و پرخاطره‌ای است که سزاوار است، همه علاقه‌مندان مکتب اهل بیت(ع) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.

درباره عمل خرافی شب اول ربیع / رفتن به در مساجد و در زدن و شمع روشن کردن
اول ربیع الاول بنابر مستندات تاریخی و روایی معتبر شیعه و سنی، شب اول ماه ربیع الاول به واسطه واقعه مهم خوابیدن حضرت علی(علیه السلام) در بستر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در سال سیزدهم بعثت ـ در همان شبی که کفار مکه تصمیم به قتل دسته جمعی حضرت رسول(ص) در بستر خواب گرفته بودند و در همان شب ایشان به مدینه هجرت فرمودند ـ به «لیلة المبیت» مشهور است.
بنابر نظر فقها و بر اساس آنچه در روایات مستند و معتبر آمده است، مستحب است که مومنین در این شب ـ به یاد آن مجاهدت امیرالمومنین(ع) ـ در مساجد حضور یافته و تا سحر به راز و نیاز و مناجات با خداوند متعال بپردازند و لذا آن چیزی که از رسانه ملی با عنوان باز بودن در مساجد تا صبح عنوان شده به این دلیل بوده است، نه تاکید و یا احیانا ترویج آن مسئله خرافی ـ رفتن به در مساجد و در زدن و شمع روشن کردن برای رفع حاجت ـ
به هر حال به نظر می رسد که اطلاع رسانی و آگاه ساختن صحیح، دقیق و به موقع مردم در مورد مسائل دینی ـ و کلا هر مسئله ای ـ از ضروریات و اصول کاری دستگاه های مربوطه و از جمله رسانه است که می تواند جلوی ترویج و گسترش خرافات ـ که همچون موریانه ریشه اعتقادات جامعه را می خورد ـ را گرفته و به تعالی جامعه یاری رساند.

واقعه مهم و تاریخی لیلة المبیت
اما خلاصه ای از واقعه مهم و تاریخی لیلة المبیت به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مذهب:خلاصه آن واقعه از این قرار است که در سال سیزدهم بعثت سران قریش در یک شورای عمومی تصمیم گرفتند که ندای توحید را با زندانی کردن پیامبر یا کشتن و یا تبعید او خاموش سازند، چنان که قرآن کریم می فرماید: «وَ إذ یَمکُرُ بِکَ الَّذیِنَ کَفَرُوا لِیُثبِتوکَ اَوْ یَقتُلوکَ أَو یُخْرِجُوکَ وَ یَمکُروُنَ وَ یَمکُرُ اللهَ وَ اللهُ خَیرُ المَاکِرینَ»; [1]
به خاطر بیاور هنگامی را که کافران نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا به قتل برسانند و یا از مکه خارج سازند. آنها چاره می اندیشیدند و نقشه می کشیدند، و خداوند هم تدبیر می کرد; و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است. سرانجام سران قریش تصمیم گرفتند که از هر قبیله، فردی انتخاب شود تا افراد منتخب در نیمه شب یک باره بر خانه حضرت هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند.
بدین طریق هم از تبلیغات او آسوده شوند و هم خون او در میان قبایل عرب پخش شود تا خاندان هاشم نتوانند با آنها به مبارزه برخیزند. فرشته وحی، پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت و به آن حضرت دستور داد تا از مکه به عزم مدینه خارج شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی(علیه السلام) را از این نقشه آگاه کرد و به او فرمود: «امشب در خوابگاه من بخواب و رواندازِ سبزِ مرا به خود بپیچ تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه و در بستر آرمیده ام و مرا تعقیب نکند». آن گاه پیامبر مخفیانه به سمت غار ثور حرکت کرد و از خداوند درخواست نمود تا دشمن را از دست یابی به او گمراه کند و آنان نتوانند او را پیدا کنند ... . [2]

در روایات شیعه و اهل سنت آمده است که علی(علیه السلام) این کار را انجام داد و خداوند به خاطر این کار به فرشتگان مباهات نمود و موقعی که پیامبر به سوی مدینه در حرکت بود، این آیه را در شأن حضرت علی (علیه السلام) نازل فرمود: (وَ مِنَ النّاسِ مَن یشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله و اللهُ رَئوفٌ بالعباد); [3]

بعضی از مردم ـ با ایمان همچون علی(علیه السلام) به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر ـ جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. از این رخداد بی نظیر می توان به نتایج ذیل پی برد: درجه ایثار فوق العاده امام علی(علیه السلام); تبعیت محض ایشان نسبت به فرمان الهی و نبوی (صلی الله علیه وآله); عشق و علاقه غیر قابل توصیف آن بزرگوار نسبت به رهبر و مقتدای خود; و این نکته که در مواقعی که اصل و اساس اسلام در خطر قرار می گیرد می باید بهترین شخصیت ها، حتی وجود مقدس علی بن ابی طالب(علیه السلام) فدا گردد. نظیر آن را در ماجرای شهادت امام حسین (علیه السلام) برای حفظ اسلام می توان دید.
منابع: 1] سوره انفال، آیه 30، ر.ک: تفسیر قرطبی، ج 7، ص 397، (داراحیاءالتراث العربی، بیروت).[2] فروغ ولایت، استاد جعفر سبحانی، ص 45-57، بخش دوم از فصل سوم، مؤسسه امام صادق، 1374ش.[3] احیاءالعلوم، الغزالی، ج 3، ص 378، (دارالهادی بیروت); تذکرة الخواص، ابن الجوزی، ص 35، (مکتبة النینوی الحدیثه، تهران); شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج 1، ص 123، ش 4، (مجمع احیاء الثقافة اسلامیه); الغدیر، علامه امینی، ج 2، ص 49 ـ 47، (دارالکتاب العربی، بیروت، 1398 هـ ق).

نظر آیت الله خامنه ای درباره خرافات شب اول ربیع / وظیفه آقایان علما چیست؟
چند سالی است که در پایان ماه صفر مراسمی در برخی شهرها باب شده که در ظاهر مانند بسیاری از خرافات دیگر عملی نیکو وانمود می شود، اما هنگامی که در آن اندیشیده می شود نتیجه به آنجا می رسد که با خرافه و بدعتی دیگر مواجه هستیم.
این بدعت از آنجا آغاز می شود که در شب اول ماه ربیع الاول چند ساعتی قبل از نماز صبح روز اول این ماه، در هفت مسجد را می کوبند و با این کار پایان دو ماه عزاداری و آغاز ماه شادمانی حضرت زهرا(س) را اعلام می کنند و به این وسیله می خواهند از دستان حضرت زهرا (س) عیدی دریافت کنند و حاجات خود را برآورند.
در رابطه با شب اول ماه ربیع الاول در سال 1380 استفتایی از آیت الله خامنه ای صورت گرفته است. متن استفتای انجام شده این چنین است:
چند سالى است که در شب اول ماه ربیع الاول حرکتى در بعضى مساجد باب شده است بدین ترتیب که از حدود نیمه شب تا اذان صبح افرادى با در دست داشتن شمع پشت در مساجد مراجعه و با کوبیدن به در مساجد و خواندن اذکارى توسل جسته و حاجات خود را طلب مى‏نمایند، البته این عمل را تا هفت مسجد ادامه می دهند،

1- آیا چنین عملی مستند روایی دارد؟
2- آیا چنین عملی (که در حال گسترش می باشد) می تواند به عنوان یک حرکت شایسته مورد تأسی دیگران قرار گیرد؟
3- در صورتی که عمل فوق از جمله خرافات و یا خدای نکرده نوعی بدعت باشد وظیفه ما (ائمه جماعات و متدینین) در این خصوص چیست؟

نظر آیت الله خامنه ای:
بسمه تعالی.
عمل فوق الاشاره مستند روایی ندارد و شیوه قابل تأیید نیست. اگر چه اصل اذکار و ادعیه و طلب حاجات از خداوند متعال عمل پسندیده است، لیکن اشکال در شیوه عمل به نحو یاد شده است.
آقایان علماء اعلام - دامت افاضاتهم - و مومنین - ایدهم الله تعالی - با پند و اندرز و موعظه و نصیحت از رواج چنین رفتارهایی که چه بسا ممکن است منتهی به وهن مذهب گردد، جلوگیری نمایند. والسلام/ سید علی خامنه ای.

منبع :تبریز بیدار



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 24 دی 1391
بازدید : 182
نظرات : 0