تبلیغات

پیام های مناسبتی
آخرین ارسال های تالار
زینبیم نهر فرات اوسته سپه داریم ئولوب

زینبیم نهر فرات اوسته سپه داریم ئولوب

کسیلوب قوللاری غیرتلی علمداریم ئولوب

قره معجر باشووا باغلا باجی

گئت اوتور قارداشووا آغلا باجی

یارالار سینه سینون اوسته گلستان کیمیدی

او قدر اوخ توخانوب جسمی نیستان کیمیدی

گوزلروندن ایراق اولسون او قدر داش وورولوب

پیکری شان شان اولوب زلف پریشان کیمیدی

قره معجر باشووا باغلا باجی

گئت اوتور قارداشووا آغلا باجی

داش دگوب آلنینا گل صورتینه قان توکولوب

ساحل معرفته فکر ایله مرجان توکولوب

آیریلوب عضولری قارداشیمون پیکردن

ایله بیل آیه به آیه یره قرآن توکولوب

قره معجر باشووا باغلا باجی

گئت اوتور قارداشووا آغلا باجی



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 15 آبان 1392
بازدید : 1432
نظرات : 4
با کاروان حسین (ع) ( منزلگاهی که ماتم سرا شد)

هفت روز به محرم الحرام سال 61 قمری مانده بود که کاروان حسین(ع) در روز چهارشنبه 23 ذیحجه، به منزل "زُباله" (1) رسید. زباله منطقه ای فراخ و پرآب و ابتدای محدوده سکونت بنی اسد بود چه اینکه قبیله بزرگ بنی اسد از این منطقه تا حوالی کربلا در روستاهای پراکنده ساکن بودند.
گرچه منازل و استراحت گاه هایی که کاروان امام(ع) در آن توقف می کرد پرشمار است اما توقفگاه زباله به دلایلی از شهرت و اهمیت زیادی برخوردار گشته است. بر مهمترین اتفاقاتی که در ایام توقف کاروان در منزلگاه زباله روی داد، مروری می کنیم:
رسیدن یک یا دو فرستاده از کوفه که حامل خبر شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروة و بنابر نقلی، قیس بن مسهر الصّیداویّ بودند همچنین نامه محمد بن اشعث که به سفارش مسلم بن عقیل برای آگاهی امام حسین(ع) از اوضاع کوفه پس از روی گردانی و عهد شکنی مردم نوشته بود، بدست امام رسید. در پی این نامه و اخبار بود که امام خطبه ای خواند و در آن بیعت خویش را برداشته و بسیاری از کسانی که با نیت های دنیایی و اهداف پست، با ایشان همراه شده بودند، گروه گروه از کاروان حسین(ع) جدا شدند.
نقل است امام(ع) پس از دریافت دو یا سه باره خبر شهادت مسلم، با قرائت نامه محمد بن اشعث که جزئیات نامردمی کوفیان و شهادت سفیر امام را بازگو می کرد، از شهادت وی اطمینان یافت و فرمود: "انا لله و انا الیه راجعون، رحمة الله علیهما" و سپس به سراغ خیمه گاه بانوان رفته و دختر مسلم بن عقیل را طلبید، گرچه برخی منابع تاریخی، سن دختر مسلم را 13 سال گفته اند اما با توجه به ملاطفت امام حسین(ع) با او ممکن است مطابق نظر مابقی منابع، سن دختر مسلم 6 سال باشد. هرچند از آنجا که مادر او یکی از دختران امام علی (ع) بود، لذا امام دایی و محرم او بوده و بوسیدن و در آغوش گرفتن او بلامانع بوده است.
این حرکت عاطفی و دلسوزانه امام که حکایت از یتیمی فرزندان مسلم بن عقیل داشت با صحبتهای امام در آنحال، مقدمه عزاداری زنهای کاروان بر شهادت یاران امام حسین(ع) گشت و مطابق نقل های مختلف مجلس عزا و ماتم در آنجا برپاشد. امام پس از در آغوش گرفتن دختر مسلم که از حرکات امام به یتیمی خود پی برده بود، فرمود: از این پس من بجای پدرت هستم و خواهرم همچون مادر تو است.
پس از آنکه زنها به دور دختر مسلم حلقه زده و به شیون و عزاداری مشغول گشتند. امام در سخنانی بیعت خویش را از همراهان خویش برداشت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: "أیّها النّاس! إنّما جمعتکم على أنّ العراق لی، و قد أتانی خبر فضیع عن ابن عمّی مسلم یدلّ على أنّ شیعتنا قد خذلتنا،  ٧ فمن کان منکم یصبر على حرّ السّیوف، و طعن الأسنّة، فلیقم معنا، و إلاّ فلینصرف عنّا. / ای مردم شما در حالی پیرامون من گرد آمدید که اهل عراق با من همراه هستند اما الان خبری بسیار ناگوار به من رسیده درباره پسر عمویم مسلم که بر اساس آن مشخص گردیده پیروانمان( در کوفه) از یاری ما دست کشیده اند پس هرکس از شما بر حرارت شمشیرها و شکافندگی نیزه ها صبور خواهد بود، با ما همراه شود و گرنه که از ما جدا گردد"(2)
همچنین امام(ع) در حالی که می گریست فرمود: "اللّهمّ اجعل لنا و لشیعتنا منزلا کریما، و اجمع بیننا و بینهم فی مستقرّ من رحمتک، إنّک على کلّ شیء قدیر  " (3)
منابع تاریخی بالاتفاق نوشته اند که پس از این سخنان امام، جمع زیادی از کسانیکه در طول مسیر مکه تا زباله به امام پیوسته بودند، کاروان را ترک کردند و جز کسانی که از مدینه با امام همراه شده بودند کسی باقی نماند.
همچنین در همین منزل خبر شهادت عبد اللّه بن بقطر  (4) به امام حسین(ع) رسید.(5)
---------

1-از آن جهت که منطقه ای کم ارتفاع و محل جمع شدن آبها بود به "زُباله" مشهور شده بود. شاید به این دلیل که از پر آبی و سرسبزی،مرکبهایشان را در آنجا جمع و سیراب می کردند
2-الفصول المهمه ص 189
3- بحار الانوار ج 4 ص 374
4-"عبدالله بن یقطر" یکی از سفیران امام به کوفه بود که همزمان با مسلم بن عقیل به شهادت رسید.گفته شده 3 روز پیش از امام حسین(ع) به دنیا آمد و مادرش دایه آن حضرت نیز بوده است، گرچه بسیاری از اخبار با این قول که حضرت در بدو تولد جز از انگشت سبابه پامبر شیر خورده باشد، منافات دارد. اما در هر صورت وی بسیار مورد احترام و محبت امام حسین(ع) بود و پدرش از خادمان نبی مکرم اسلام(ص) و مادرش در خانه امام علی علیه السلام از کودکان حضرت نگهداری می کرد.

5-در این نوشتار از منابع زیر استفاده شده است
مقتل الحسین(ع) آیت الله ذهنی
نفس المهموم
لهوف
موسوعة الامام الحسین(ع)
با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه / علی شاوی

منبع : شبکه ایران - سید مهدی طباطبایی

X



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 14 آبان 1392
بازدید : 212
نظرات : 0
لبّیک غدیری!

حماسه غدیر را با "شیعه حقیقی"شدن و "منتظر واقعی" بودن ،لبیک می گوئیم:
یادمان ها، فرهنگ بودن و شدن ما هستند در جریان زندگی که تا ابدیت جاری است...
شکوه غدیر بار دیگر بی تابمان کرد و آسمان آسمان طراوت و نشاط را به جانمان ریخت..
یقین این "برکه" از کوثر جوشیده بود که کام همه طالبان علم و عدالت را تا ابدیت شیرین نمود...
 دستى که به معرفى مولا در غدیر بلند شد همان دست خدائی بود که فرمود: بلغ ما انزل الیک...
امیری به بشریت معرفى می شود که پس از ختم رسولان، سرآمد اولین و آخرین است و هیچکس را تاب پرواز به ستیغ شکوهند قله هاى دانش و ولایت او نبوده و نیست...
گشتى می زنیم به جهان دیروزین و امروزین و از خود می پرسیم :
نمونه اى جز او می یابیم که به جوان امروزی توصیه کنیم اگر راه او را برود از درافتادن به همه چالهرزهاى گمراهى مصون بماند؟
نه اسیر جهالت هاى فرقه ها شود نه به دام زر و زور و تزویر در افتد نه بنده مرادهاى دروغین شود نه فریب اومانیسم و فمنیسم و دیگر ایسم ها خورد و نه شیطان را بر او راهى باشد...
نه ، کسی را جز على نمی یابم که پرویش ، انسان دیروز وامروز وفردا را از همه خطرات  مصون و به سلامت به مقصود برساند چرا که او حق است و حق بر مدار او می چرخد که پیامبر در حقش فرمود:
علىٌ مع الحق و الحق مع على
اگر تنها یک جرعه از نهج البلاغه اش نوشیده باشید باور می کنید که سخنش فراتر از سخن مخلوق است. این است که آن را هم وزن قرآن گفته اند و ستوده اند و فروتر از سخن خدا و بالاتر از سخن انسانهایش شمرده اند.
باید فریاد کنیم انسانیت امروز را که :
هان غافل نباشید از میراث سخنان على که بنیوشید و پیروی کنید سعادت دنیا و آخرت را در آغوش می کشید که نهج سخنش ، نهج رستگارى است و پیامبر ضمانت فرمود: فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا ....
 
بگذارید تنها با دو کلمه از این میراث جاودانى کام زندگی تان را شیرین کنم:
او در نهج البلاغه اش فرمود: تخفّفوا تلحقوا
این دو کلمه رمز سعادت و ارامش روحى شما در زندگى امروزی تان است که اگر به کار بندید   آثار آن را لمس  خواهید نمود . این دو کلمه طلائی این است:
بار خود را سبک کنید تا زودتر برسید!
براستى آیا علت همه دغدغه هاى نسل امروز، بارهاى خیالی و تحمیلى شامل توقعات و ارزوها و زیور ها و چشم و همچشم بازی ها و مُد ها و مدل هاى روز از نوع تمل گرائی در منزل و اتومبیل و لوازم وغیره نیست که بر خود تحمیل کرده و پشتش زیر سنگینى این بارها خم شده یاشکسته است که اگر آنها را زمین بگذارد سریعتر به مقصد زندگى که ارامش و امنیت روحى است می رسد؟!  آری این تنها دوکلمه از میراث مولا بود که اگر به همه کلماتش دل بندیم به سلامت به مقصد خواهیم رسید...
و دیگر اینکه او فرمود فرزند آخرینم را یاری کنید تا اهداف ناتمام همه انبیا را تحقق بخشد
این سخنش را اجابت کنیم با :
شیعه حقیقی بودن ، منتظر راستین شدن و پیرو صدیق میراث اهل البیت گشتن...
منبع : سامرا بقیعی دیگر


:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 28 مهر 1392
بازدید : 191
نظرات : 0
تبریک عید قربان(تاریخچه و فلسفه عید قربان )

قربانی یک عبادت مالی و از شعائر اسلام است و در مقابل دیگر عبادت های مالی  ویژگیهای خاصی در بر دارد، با توجه به آن ویژگیهای قربانی بین عبادت های دیگر جایگاه و اهمیت ممتازی را حائز است.

مفهوم و معنی قربانی

از نظر معنای لغوی «قربانی» از لفظ «قربان» ماخوذ است، هر آن چیزی که ذریعه و وسیله تقرب و نزدیکی الله تعالی باشد آن را «قربانی» می گویند، آن چیز خواه ذبح حیوان باشد یا دیگر صدقات.

بعضی از علماء هر نیکی و عمل خیر را که باعث قرب و رحمت الهی باشد «قربانی» می نامند.

البته در عرف عام به آن حیوان مخصوص «قربانی» گفته می شود که به خاطر رضای الله در روزهای معین عید الاضحی- عید قربان- مسلمانان آن را ذبح می کنند و کلمه قربانی از لفظ قربان گرفته شده  و چندین بار در قرآن مجید آمده است، در اکثر مواقع مراد از آن «حیوان مذبوحه» است

قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم(ص) که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.

بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.

کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد وخانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند

از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منا انجام می دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آنرا قربانی گویند 

اسرار و حکمت قربانی

فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسراسر و حکمتهای قربانی است.

کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.

در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.

به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.

سیر کردن گرسنه ها: یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه ها است قرآن در این باره می‌فرماید: «فکلوا منها واطعمواالقانع والمعتر» از گوشت‌هایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که سفارش به خود را فراموش کنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.

تاریخچه قربانی

ذبح قربانی جهت تقرب پروردگار از زمان ابو البشر حضرت آدم علیه السلام شروع شد، وقتی که دو فرزندش هابیل قوچی و قابیل مقداری گندم را به عنوان قربانی به بارگاه خداوندی تقدیم نمودند. به دستور و روال آن زمان آتشی از آسمان آمده، قربانی هابیل را سوخت، که این علامت قبولیت بود و قربانی قابیل به حال خود باقی ماند.

در قرآن مجید این واقعه تاریخی چنین آمده است:

«اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم تقبل من الاخر» (مائده 27)

ترجمه: وقتی که (هابیل و قابیل، پسران آدم) قربانی تقدیم کردند از یکی (یعنی هابیل) پذیرفته شد و از دیگری (قابیل) پذیرفته نشد.

بعد از آن این عمل در تمام ادیان سماوی به عنوان یک عبادت و ذریعه قرب و در مناسبات و مواقع خاص به عنوان یک دستور و آیین جای ماند. اینجاست که می بینم تمام ملتها اعم از پیروان ادیان سماوی و غیر سماوی با ذبح حیوان یا صدقه دادن پول و کالا به بارگاه خداوندی یا معبود های باطل خویش تقرب می جویند.



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 23 مهر 1392
بازدید : 198
نظرات : 0
امام جواد(ع) و راز شهادت

عباس کوثرى


هشتمین امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب‏رویت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا(ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى کاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود.

از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت که گاه بوسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند که نمونه آن را مى‏توان در مکتوب «حسین ابن‏قیاما» مشاهده کرد.
او که از سران «واقفیه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نویسد: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏که فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنین نگاشت که از کجامى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت.

چند روزى طول نخواهد کشید که‏خداوند به من پسرى عنایت‏خواهد کرد که حق را از باطل جدامى‏کند. تا اینکه طبق پیش بینى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبیکه‏» را که از خاندان «ماریه قبطیه‏» همسر پیامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرینشى پاکیزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شایعات مربوط به امام رضا(ع) راپایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود.

بدین‏جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است که براى‏شیعیان ما «در این زمان‏» با برکت‏ تر از او زاده نشده است.

مولودى که حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شیعیان را عهده دارشدو در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مکتب‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.

شهادت آن بزرگوار پایانى است‏بر تلاشهاى چشمگیر و پر فروغش‏تلاشهایى که خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت که در این زمینه به بررسى سه عامل مى‏پردازیم:

1. تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانیم که یکى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطرجلوه و ظهور خاصى است که تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاکى و عفاف و تقوا را فرا راه‏دیدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومین بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانکه همه «صادق‏» راستگو و«کاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح‏پرستنده‏ هستند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنایت الهى دارد که لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏است.
نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان مارا بدین نکته رهنمون مى‏کند که دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یک بارهم‏که شده است آلوده کند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط کند و حتى مامون براى کشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستورلازم را نیز صادر کرد. اما راه بجایى نبرد و پاکى و تقواى‏امامت‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف‏یافت.

این بار کافى است روایت ذیل را مرور کنیم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب‏» از محمد بن ریان نقل مى‏کند که‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نیرنگى دست زد شایدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهواو را متمایل کند به نتیجه‏اى نرسید تا زمانى که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنیزک اززیباترین کنیزکان را بگمارند تا زمانیکه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال کنند.
کنیزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید واز او خواست که تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امورمزبور بکار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترین‏علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین‏مى‏کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه‏اى‏که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخوانى.

ساعتى چنین کرد، ولى دید حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود.
سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون‏» از خدا پروا کن‏اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد.
مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت:وقتى که ابو جعفر(ع) فریاد برکشید آن چنان هراسیدم که هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد که عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همین‏راستا سخن دیگرى که از «ابن ابى داود» نقل شده است که درجمع اطرافیان خود گفت:

خلیفه به این فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براى شیعیان وپیروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار کند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مى‏گویند اینکاردلیل شیعیان و حجت آنرا از بین خواهد برد. اما فردى از میان‏آنان‏مى‏گوید جاسوسهایى از میان شیعیان برایم این چنین خبرآورده‏اند که شیعیان مى‏گویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد وهرگاه حکومت متعرض فردى که چنین مقامى نزد آنان دارد بشود، خودبهترین دلیل است‏بر اینکه او حجت‏خداست.

پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خلیفه منتقل مى‏کند. دراین هنگام خلیفه این‏چنین اظهار نظر مى‏کند که «امروز در باره اینها هیچ چاره وحیله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نکنید. پس از نومیدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوه‏هاى پاکى و تقواى امام‏بود که دشمن تصمیم به شهادت امام(ع) را مى‏گیرد، زیرا که هر روزشخصیت امام فروغى فروزانتر به خویش مى‏گیرد و دلهاى مشتاق‏پاکى و عفاف را هرچه بیشتر بسوى خویش جذب مى‏کند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسین مکارى‏» مى‏گوید: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خلیفه بانهایت جلالت مى‏زیست. با خود گفتم که‏حضرت جواد(ع) با این موقعیت که در اینجا دارد دیگر به مدینه‏برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت، دیدم امام سرش راپایین انداخت و پس از اندکى سربلند کرد در حالى‏که رنگ مبارکش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمک نیمکوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مى‏کنى».



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 13 مهر 1392
بازدید : 100
نظرات : 0