تبلیغات

پیام های مناسبتی
آخرین ارسال های تالار
داستان پارچه فروش و سواره

پیرمرد پارچه فروشی برای فروش پارچه هایش به یک آبادی می رفت که در راه خسته شد و نشست تا استراحت کند. در همان وقت سواری را از دور دید که در حال نزدیک شدن است. مرد پارچه  فروش با خود اندیشید بهتر است پارچه ها را به این سوار بدهم بلکه کمکم کند  و تا آبادی بیاورد. وقتی سوار به او رسید پارچه فروش گفت: ای جوان، این پارچه ها را برای من به آبادی برسان.
سوار گفت: من نمی توانم پارچه های تو را ببرم و به راه خود ادامه داد.
مرد سوار پس از این که مسافتی را رفت با خود گفت: چرا پارچه های آن  مرد را نگرفتم، اگر می گرفتم او که دیگر به من نمی رسید. حالا هم بهتر است همین جا صبر کنم تا آن مرد برسد تا پارچه هایش را بگیرم و با خود ببرم. در همین فکر بود که پارچه فروش به او رسید.
سوار گفت: عمو پارچه هایت را بده تا به آبادی برسانم.
مرد پارچه فروش گفت: نمی خواهد؛ آن فکری را که تو کردی من هم کردم.!


:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 12 اسفند 1392
بازدید : 293
نظرات : 0
ولادت پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی(ص) و میلاد رییس مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق(ع) مبارک باد

محمد(ص) می آید، با بشارت آفتاب با سخاوت مهر؛ می آید، تا سرشارمان کند از آیه های آبی آسمان؛ می آید، تا خورشید نفس هایش، برف ظلم و جهل را به رودهای جاری ایمان و راستی بدل کند. می آید تا آیین آفتاب، ماندگار شود. او می آید؛ با بار رسالتی بزرگ بر شانه، تا صدای وحدانیت را از حنجره گرم بلال، در سرزمین خدایان سنگی طنین انداز شود و در مکتب ایثار خود، شاگردانی بزرگ، همچون، سلمان و مقداد و یاسر و عمار و بلال و... تربیت کند. نوید آمدنش، در زبور آمده است و در تورات هم. روزی، تبر ابراهیم بر شانه هایش، تاریخ بت شکنی را دوباره تکرار می کند. او آمده است تا بهشت را بین خوبان عالم، تقسیم کند، تا درخت علم را برویاند و آینده ای روشن را برای تمام جهانیان، رقم بزند. آری، او آمده است تا جاده های فرا روی دنیا را به دروازه های سراسر نور برساند. خجسته باد، قدم های انسانیت و یکتاپرستی!


پیامبر گرامی اسلام، در هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل در مکه و کنار کعبه کانون خداپرستی، دیده به جهان گشود. معجزاتی درهنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، از جمله ابلیس از ورود به آسمان‎های هفتگانه محروم شد، شیاطین دور شدند، تمامی بت‎ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند، طاق کسری فرو ریخت و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد، آب دریاچه ساوه خشک شد، آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد، نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید، کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند، سحر ساحران باطل شد.
استحیائیل؛ یکی از فرشتگان بزرگ خدا در شب تولد حضرت محمد(ص) بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت: "ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید."
امام صادق(ع) ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید: به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد:" تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی."
و نیز نقل کرده‎اند: آمنه صدایی شنید که می‎گفت:" تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: "اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد"؛ او را از گزند همه‌ حسودها به خدای یگانه می‌سپارم."
سپس او را محمد نام بگذار."
حضرت على(ع) در مورد ولادت پیامبر فرمود: هنگامى که پیامبر(ص) متولّد شد، بت‌هاى خانه کعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسید، فریادى از آسمان شنیده شد که: حق آمد و باطل برفت، همانا باطل رفتنى است.(بحارالانوار، ج 15،ص274)

در هفدهم ربیع الاول، فرشتگان عرش، در انتظارند تا سرزمین مدینه از درخشش ششمین آفتاب امامت، منور شود.
در خانه امام محمد باقر(ع)، چشمه چشم ‏های منتظر می‏جوشد تا از دیدن رخسار کودکی یوسف ‏جمال، زلال شود.
وجب به وجب زمین مدینه، عطر ملکوت گرفته است. ملائک، بال گسترده‏اند بر خاک راه تو تا پابوس احیاگر آیین محمدی(ص) باشند. عاقبت، انتظار به پایان می ‏رسد، ششمین حجت خدا چشم بر جهان می‏ گشاید. امروز، روز میلاد مشق دانایی است؛ روز تحریر حکمت و شکفتن معرفت. حدیث زیبایش هنوز در صحیفه روزگار می‏ درخشد که فرمود: "ما برگزیدگان خدا، راه روشن به سوی خدا و صراط مستقیم هستیم." آری، خاندان نبوت، چراغ ‏های هدایت انسان‏ هایی هستند که به دنبال سرزمین نور و روشنایی ‏اند."

امام ششم حضرت امام جعفر صادق(ع) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه متولد شد. دوران امامت آن امام همام سی و چهار سال (از سال 114 تا 148 هـ.ق) بود، آن حضرت از فرصت نزاع میان بنی امیه و بنی عباس، کمال استفاده را کردند و حدود چهار هزار شاگرد تربیت نمودند که اسلام راستین را از زیر پرده های حجاب حاکمان ظلم و جور آشکار ساخت و تا امروز به دست ما رساند. سال های آخر عصر امامت حضرت صادق(ع) (حدود 12سال) در عصر خلافت منصور دوانیقی بود، او برای حفظ حکومت خود بسیاری از آل علی(ع) و سادات را به شهادت رساند. منصور چندین بار تصمیم گرفت امام صادق (ع) را به شهادت برساند اما موفق نمی شد تا آن که سرانجام در روز 25 شوال سال 148هـ. ق امام را مسموم نمود و آن حضرت در سن 65 سالگی در مدینه به شهادت رسید. 

منابع: بحارالانوار، سیرةالنبویه، الکامل
گردآوری و تنظیم: محبوبه بهلولی

X



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 27 دی 1392
بازدید : 449
نظرات : 0
اولین ظالمان
ن : talati
ت : 23 دی 1392
بازدید : 427
نظرات : 0
گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی
 
گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی
 
شفقنا (پایگاه بین املللی همکاری های خبری شیعه) - تحقیقات دکتر احمد بیرشک - گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل:

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است. تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ،  سخنان  مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود. اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیقه اختلاف می تواند داشته باشد) استخراج شده و روایات مقتل نگاران  با این ساعتها تنظیم شده است:.

۵:۴۷ اذان صبح

امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

حدود 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.

7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شیث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پرتاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم ابن زیاد را نمی پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.

حدود 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند. بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.

حدود 9


:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 24 آبان 1392
بازدید : 430
نظرات : 0
مراسم عزاداری عاشورا در هادیشهر

مراسم عزاداری عاشورای حسینی همچون سایر شهر ها و روستاهای شهرستان جلفا در نقاط مختلف هادیشهر بصورت دسته جات عزاداری و شبیه خوانی با شکوه خاصی برگزار گردید .

مهمترین مسئله ای که این مراسم را پر بارتر از سالهای قبل نشان میداد انجام فریضه نماز ظهر عاشورابود که در تمام شبیه خوانی ها به اجرا در آمد و تصویر بالا قسمتی از مراسم ظهر عاشورا را در شبیه خوانی میدان قیام هادیشهر (گرگر)نشان میدهد 

تاویر بیشتر در همین لینک



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 23 آبان 1392
بازدید : 438
نظرات : 0