تبلیغات

پیام های مناسبتی
آخرین ارسال های تالار
امام جواد(ع) و راز شهادت

عباس کوثرى


هشتمین امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب‏رویت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا(ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى کاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود.

از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت که گاه بوسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند که نمونه آن را مى‏توان در مکتوب «حسین ابن‏قیاما» مشاهده کرد.
او که از سران «واقفیه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نویسد: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏که فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنین نگاشت که از کجامى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت.

چند روزى طول نخواهد کشید که‏خداوند به من پسرى عنایت‏خواهد کرد که حق را از باطل جدامى‏کند. تا اینکه طبق پیش بینى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبیکه‏» را که از خاندان «ماریه قبطیه‏» همسر پیامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرینشى پاکیزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شایعات مربوط به امام رضا(ع) راپایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود.

بدین‏جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است که براى‏شیعیان ما «در این زمان‏» با برکت‏ تر از او زاده نشده است.

مولودى که حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شیعیان را عهده دارشدو در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مکتب‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.

شهادت آن بزرگوار پایانى است‏بر تلاشهاى چشمگیر و پر فروغش‏تلاشهایى که خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت که در این زمینه به بررسى سه عامل مى‏پردازیم:

1. تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانیم که یکى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطرجلوه و ظهور خاصى است که تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاکى و عفاف و تقوا را فرا راه‏دیدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومین بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانکه همه «صادق‏» راستگو و«کاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح‏پرستنده‏ هستند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنایت الهى دارد که لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏است.
نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان مارا بدین نکته رهنمون مى‏کند که دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یک بارهم‏که شده است آلوده کند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط کند و حتى مامون براى کشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستورلازم را نیز صادر کرد. اما راه بجایى نبرد و پاکى و تقواى‏امامت‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف‏یافت.

این بار کافى است روایت ذیل را مرور کنیم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب‏» از محمد بن ریان نقل مى‏کند که‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نیرنگى دست زد شایدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهواو را متمایل کند به نتیجه‏اى نرسید تا زمانى که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنیزک اززیباترین کنیزکان را بگمارند تا زمانیکه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال کنند.
کنیزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» که آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید واز او خواست که تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امورمزبور بکار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترین‏علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین‏مى‏کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه‏اى‏که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخوانى.

ساعتى چنین کرد، ولى دید حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود.
سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون‏» از خدا پروا کن‏اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد.
مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت:وقتى که ابو جعفر(ع) فریاد برکشید آن چنان هراسیدم که هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد که عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همین‏راستا سخن دیگرى که از «ابن ابى داود» نقل شده است که درجمع اطرافیان خود گفت:

خلیفه به این فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براى شیعیان وپیروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار کند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مى‏گویند اینکاردلیل شیعیان و حجت آنرا از بین خواهد برد. اما فردى از میان‏آنان‏مى‏گوید جاسوسهایى از میان شیعیان برایم این چنین خبرآورده‏اند که شیعیان مى‏گویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد وهرگاه حکومت متعرض فردى که چنین مقامى نزد آنان دارد بشود، خودبهترین دلیل است‏بر اینکه او حجت‏خداست.

پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خلیفه منتقل مى‏کند. دراین هنگام خلیفه این‏چنین اظهار نظر مى‏کند که «امروز در باره اینها هیچ چاره وحیله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نکنید. پس از نومیدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوه‏هاى پاکى و تقواى امام‏بود که دشمن تصمیم به شهادت امام(ع) را مى‏گیرد، زیرا که هر روزشخصیت امام فروغى فروزانتر به خویش مى‏گیرد و دلهاى مشتاق‏پاکى و عفاف را هرچه بیشتر بسوى خویش جذب مى‏کند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسین مکارى‏» مى‏گوید: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خلیفه بانهایت جلالت مى‏زیست. با خود گفتم که‏حضرت جواد(ع) با این موقعیت که در اینجا دارد دیگر به مدینه‏برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت، دیدم امام سرش راپایین انداخت و پس از اندکى سربلند کرد در حالى‏که رنگ مبارکش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمک نیمکوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مى‏کنى».



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 13 مهر 1392
بازدید : 106
نظرات : 0
مسئله حجاب (حجاب اجباری است یا اختیاری )

فکر می‌کنید در اماکن پر رفت و آمد پایتخت، چند خانم با پوشش مناسب و بدون آرایش زننده می‌توان پیدا کرد؟ اگر به یکی از این مکان‌ها نظیر مترو گذرتان افتاد، خودتان بشمارید تا وضعیت حجاب در جامعه را بهتر ارزیابی کنید!

به گزارش مشرق به نقل از فارس، مسأله حجاب همچنان برای افراد جامعه از هر طیف و عقیده‌ای مهم و قابل توجه است. در برخی دیدگاه‌ها گفته‌ شده است: «نویسنده این مطلب حتما خودش از مشتریان و طرفداران پر و پا قرص کمپانی ویکتوریا سکرت است که فکر می‌کند دختران ایرانی از آن الگوبرداری می‌کنند!» در پاسخ به این دوستان باید گفت برای درک این موضوع و لمس آن کافی است سری به پاساژهای مشهور شمال شهر بزنید تا مشاهده کنید چه تعداد از دختران ایرانی برای خرید لباس‌های این کمپانی اشتیاق دارند. 
 
مخاطب محترم دیگری نیز خود را خانمی چادری معرفی کرده و با لحن تند و گلایه‌آمیزی نوشته بود: «کی گفته چادری‌ها در اقلیت هستند!؟ شما از کجا به این نتیجه رسیدی؟ با نگاه کردن به خیابون‌ها؟ بله زن باحیا و چادری در خیابان ول نیست، به موقع بیرون میاد. در راهپیمایی و نمازهایی مثل نماز عید فطر نگاه کن ببین که همین تهران چقدر چادری داره. اگه توی خیابون‌ها به نظرتون چادری کمه برای اینه که زن چادری حیا داره و ول نیست که خیابون‌گردی و پاساژ گردی کنه و بخواد خودشو به نمایش بذاره، برای همینه که شما چادری کمتر می‌بینی. در ضمن همیشه کار نادرست بیش از درست جلوه داره و دیده می‌شه.» 
 
در پاسخ به این مخاطب محترم بار دیگر تأکید می‌کنیم قصد ما در این گفتار‌ها نفی کلی یا تایید کلی هیچ گروهی نیست، همانطور که در گزارش قبل گفته شد قصد داریم به یک اشتراک برسیم و برای یکدیگر اعتراف کنیم «چرا ما در یک جامعه اسلامی و شیعی به این نقطه رسیده‌ایم؟!» 
 
واقعا قرار است تا کی واقعیت‌ها را کنار بگذاریم و بگوییم ما خوبیم و هیچ چیزی آن طور نیست که در کوچه، خیابان، بازار، دانشگاه و غیره می‌نماید؛ آمار طلاق، روابط نامشروع، قتل و ایدز به عنوان آسیب‌های اجتماعی دروغ است و ما هیچ مشکلی نداریم؟! 
 
همین هفته پیش رییس مجلس شورای اسلامی در دیدار با رؤسا و معاونان سازمان بهزیستی قم گفت: «آمار طلاق و اعتیاد باید از دایره محرمانه بودن خارج شود.» این‌ها هشداری است به همه بانوان محجبه که تصور می‌کنند وظیفه‌ اجتماعی خود را با شرکت در راهپیمایی‌ها، نماز جمعه، نماز عید فطر و ... به خوبی انجام می‌دهند. 
 
موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم طبق گفته مدیر حوزه‌های علمیه خواهران، تاکنون ۷۵ هزار بانوی طلبه در سراسر کشور فارغ‌التحصیل شده‌اند. 
 



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 12 مهر 1392
بازدید : 124
نظرات : 0
۸ مهر ماه روز بزرگداشت مولوی

ای عاشقان، ای عاشقان، آنکس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او

 

معشوق را جویان شود، دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او

 

در عشق چون مجنون شود، سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد، نایافت شد داروی او

۸ مهر ماه روز بزرگداشت مولوی است . مولوی ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ هجری قمری در بلخ به دنیا آمده است و ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری از دنیا رفته است .

در تبدیل آنلاین روزهای قمری به شمسی که لینکش را در زیر گذاشته ام ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ هجری قمری برابر یکشنبه 15 مهر 586 هجری شمسی می شود .

گزیده ای از غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ از دیوان شمس تبریزی را به مناسبت این روز تقدیم دوستان می کنم .

ایــن نـیـم شـبـان کـیـسـت چـو مـهـتـاب رسـیـده 

پــیــغــامــبــر عــشــق اســت ز مــحـراب رسـیـده

آورده یــکــی مــشــعــلــه آتــش زده در خــواب

 از حـــضــرت شــاهــنــشــه بــی‌خــواب رســیــده

ایـن کـیـسـت چـنـیـن غـلـغـلـه در شـهـر فـکـنده

 بــر خــرمــن درویــش چــو ســیــلــاب رســیـده

ایـن کـیـسـت بـگـویـیـد که در کون جز او نیست 

شــــاهــــی بــــه در خــــانــــه بـــواب رســـیـــده

ایــن کــیــسـت چـنـیـن خـوان کـرم بـاز گـشـاده 

خـــنــدان جــهــت دعــوت اصــحــاب رســیــده

یــک دســتـه کـلـیـد اسـت بـه زیـر بـغـل عـشـق

 از بــــهــــر گــــشــــایـــیـــدن ابـــواب رســـیـــده

http://www.elib.hbi.ir/persian/CLINICAL-EPIDEMIOLOGY/calendar%20converter4.htm

X



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 8 مهر 1392
بازدید : 87
نظرات : 0
نگاهی به دوران زندگانی امام هشتم(ع)

 

نگاهی به دوران زندگانی امام هشتم(ع)

 

حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا(ع) هشتمین امام از سلاله پاک ائمه در روز یازدهم ذی‌القعده سال 148ه.ق در شهر مدینه پای به عرصه حیات نهادند و جهان علم و فضیلت را به نور دانش و کمالات خود منور گردانیدند. پدر گرامی ایشان "حضرت امام موسی بن جعفر(ع) "و مادر عابده و پاک دامنش به نام‌های «تکتم»، نجمه و طاهره بودند. نام مبارک آن حضرت «علی» است و کینه‌اش «ابوالحسن» و از جمله در متون اسلامی القاب آن امام همام «رضا»، صابر، فاضل، وفی، رضی، ولی و زکی ذکر شده است.

آن روز که وجود مبارک حضرت رضا(ع) به دنیا آمد، نسیم نور، زمین را از عطر میلادش معطر ساخت، عرشیان و فرشتگان مقدم منورش را گلباران نمودند. آن روز مبارک نه تنها مدینه و حجاز بلکه جهان اسلام مواج از شفافی عشق شده بود و سرانجام آسمان نور افشان شده، لحظه‌ها بر قدوم این نوزاد کرنش کرد، از اوج ملکوت تا سطح زمین، از کوه تا دشت از بالا تا پایین با تابندگی جذاب مهتاب و درخشش ستارگان، چراغانی شده بود. وقتی امام متولد گشت در حالی که با دستان کوچکش به مادر خویش تکیه کرده و سرش را به سوی آسمان بالا برده بود، شهادت به خدای متعال فرستاد و اوصیائش را بر زبان جاری ساخت. به استناد مکتوبات تاریخ اسلام حضرت رضا(ع) از نظر چهره و سیمای ظاهری بسیار پر جذبه بودند، اقوال صورت مبارک ایشان گندمگون بوده و محاسن انبوه و زیبا و قامتی معتدل داشتند، نوشته اند حضرتش شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) در عصر خودش بود. آن حضرت به مانند خصوصیات سایر ائمه طاهرین(ع) از همان کودکی رشد و کمال عقلی و اخلاقی فوق‌‌العاده‌ای داشت.

در مدتی که امام رضا(ع) همراه پدر بود شاهد محنت‌ها و رنج‌های فراوانی بود که بر امام کاظم(ع) وارد می‌گردید به نحوی که با تلخی مصایب و آلام را درک می‌نمود و به عینه حیله‌ها و نیرنگ‌های سیاسی منصور دوانیقی را می‌دید. دوران سیاه خلافت غاصبانه منصور عباسی که سایه شوم آن بر سراسر جهان اسلام سنگینی می‌کرد با هلاکتش به پایان رسید و پس از وی فرزندش محمد معروف به مهدی عباسی روی کار آمد. امام هشتم(ع) که در این ایام، دوران نوجوانی را سپری می‌نمود از این وضع به شدت متأثر گردید و موقعی نگرانی امام هفتم و فرزندش از این اوضاع شدت یافت که مهدی عباسی از هرگونه سختگیری نسبت به علویان، بنی حسن و بنی‌هاشم فروگذار نمی‌کرد تا این که به دستور وی امام موسی کاظم(ع) زندانی گردید. اما پس از مدتی بر حسب پاره‌ای از ملاحظات سیاسی امام از زندان بغداد آزاد شد. بعد از مهدی عباسی، فرزندش هادی به خلافت رسید و مانند پدرش اجازه نداد مردم در ساحل آرامش از برکات دریای امامت به طور کامل بهره ببرند و چنان کرد که اسلافش نمودند. با مرگ هادی عباسی برادرش هارون الرشید مقام خلافت را تصاحب کرد و چون بر اوضاع مسلط گردید دستور اخراج علویان را صادر کرد. در همین دوران تندباد مصایب وزیدن گرفت، خرمن وجود علویان را در معرض آتش جور و بیداد قرار داد و سرانجام امام موسی کاظم(ع) در 25 رجب سال 183ق در سن 55 سالگی به شهادت رسید. از این زمان امامت هشتمین فروغ درخشان آسمان ولایت آغاز گردید. مقارن با آن روزگار هارون‌الرشید علاوه بر ظلم و ستم‌های جنون‌آمیز خود، افکار و اندیشه‌های بیگانه را در حوزه علوم مسلمانان منتشر کرد تا از این راه بتواند توجه مردم را به علوم بیگانه جلب کند و خاندان اهل بیت را در انزوای علمی قرار دهد. حضرت با توجه به جو سیاسی حاکم بر حوزه مسلمانان، در ابتدای کار امامت خویش را علنی شناخت و فقط با یاران و شیعیان خاص ارتباط داشت و پس از مدتی بر اثر وقوع شورش‌های مختلف و ضعف حکومت هارون‌الرشید با استفاده از این فرصت امامت خویش را در شهر مدینه علنی ساخت و به رفع مشکلات مردم در زمینه اعتقادی و اجتماعی پرداخت تا این که سرانجام هارون‌الرشید به سال 193 هجری درگذشت و در خانه باغ حمید بن قحطبه طائی والی توس روی در نقاب خاک کشید. در پی مرگ هارون و کشمکش میان دو فرزندش «امین» در بغداد و مأمون در مرو بر تخت نشست.

سپاه مأمون به بغداد حمله برد و امین در سال 198 هجری کشته شد. به این ترتیب حکومت موروثی و نامشروع پدر به دست مأمون افتاد، اما پس از گذشت مدت زمان نه چندان طولانی متوجه شد با چند مشکل به مراتب مهمتر از نزاع با امین مواجه است که باعث فروپاشی و سقوط حاکمیت او خواهد بود از جمله محبوبیت روز افزون حضرت رضا(ع) در بین شیعیان و مهیا شدن زمینه خلافت برای آن حضرت، مأمون برای این که بتواند شورش‌های شیعیان و علویان را فرو نشاند و در میان جمعیت فراوان شیعه جایگاهی پیدا کند بر آن شد که مهتر آنان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) را به خراسان دعوت نماید. از این رو نامه‌های متعددی برای آن امام فرستاد که در پی آن ایشان به سال 200 هجری راه خراسان را در پیش گرفتند. مسیر حرکت امام رضا(ع) آن گونه که مأمون تعیین کرده بود از نقاطی می‌گذشت که امام کمتر با شیعیان شهرها ارتباط بر قرار کندس. در هر حال امام وارد نیشابور شد و حدیث سلسله‌الذهب را برای آن دیار به یادگار گذاشت. مأمون برای اجرای نقشه سیاسی خود ابتدا خلافت و سپس ولایتعهدی را به امام پیشنهاد کرد تا این که سرانجام حضرت رضا(ع) بالاجبار ولایتعهدی را با شروطی پذیرفت و این مقام بطور رسمی در ماه رمضان سال 201 هجری اعلان و ابلاغ گردید. اما از طرفی چون این کار سبب ازدیاد وجاهت و منزلت امام(ع) گشت مأمون عرصه را بر خود تنگ دید پایتخت را از مرو به بغداد انتقال داد و با ترتیب دادن مجلسی، وجود نازنین حضرت رضا(ع) را با زهری کشنده مسموم ساخت. پیکر پاک آن امام را به قریه سناباد منتقل نموده و در جانب قبله گور هارون‌الرشید در همان خانه باغ حمید بن قحطبه به خاک سپردند. مشهور است که ایشان به سال 203 هجری قمری در آخرین روز ماه صفر به شهادت رسید و به گواهی برخی از اقوال و روایات تنها یک فرزند به نام «محمد» و ملقب به «جواد» برای آن حضرت زاده شد که همان والاگهر، نهمین امام شیعیان است .

منبع :سایت شهرداری مشهد



:: لینک ثابت
ن : talati
ت : 25 شهریور 1392
بازدید : 168
نظرات : 0
ابوعلی سینا

 

ابر مرد خرد گرا و اهریمن ستیز

شیخ الرئیس . حجته الحق . ریس العقلا . شرف الملک ابوعلی سینا ( حسین پسر عبدالله حسن پسر علی پسر سینا )

در دنیای امروز کمتر ملتی است که به مفاخر گذشته خود توجه نکند زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفی. علمی.فرهنگی .ادبی .سیاسی.اجتماعی و ملی انهاست که این گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سیر زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل برای اینده گان خود به میراث گذ اشته اند که باید انرا گرامی و عزیز داشت و انرا بارور ساخت.

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال 370 هجری قمری(مطا بق 980 میلادی ) از پدر بلخی ایی بنام عبدالله ( از سبب وزیر مالیه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مرکز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن(قریه ای میان بلخ و بخارا)طفلی چشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند .

. شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت .

تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجری قمری ) به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را تداوی نماید ابو علی ابن سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از ان استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد ( خاندان سامانیان از مردم بلخ بودند و دین زردشتی داشتند سامان خدا از روشناسان و حاکم بلخ بود والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم میلادی با سامان دوست شد وسامان دین اسلام اختیار کرد از جمله نواسه هایش اسمعیل پسر احمد در سالی 892 میلادی بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانیان را بنیان گذاشت .

وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار میرود .

اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . این کتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهای لاتین و تا امروز به زبان های انگلیسی ، فرانسوی و آلمانی و ایرانی نیز ترجمه شده است و به عنوان متن درسی طبی در پوهنتون های اروپایی تا سال 1650 میلادی به عوض آثارجالینوس و موندینو در دانشگاه هایLavain و Monpellier تدریس میشد.



:: ادامه مطلب
ن : talati
ت : 2 شهریور 1392
بازدید : 195
نظرات : 0