سوال: حدیث ثقلین که به صورت متواتر نقل شده است، کدام‏یک از دو صورت آن صحیح است؟
1. کِتابَ اللَّهِ و عِتْرَتى‏، أهل بَیْتى‏.
2. کِتابَ اللَّهِ و سُنَّتى‏

به گزارش شفقنا، آیت‏اللّه العظمی سبحانى در پاسخ به این پرسش که در شماره ی 5 ماهنامه ی مکتب اسلام در سال 87 منتشر شده، نوشت: حدیث ثقلین به صورت نخست وارد شده و اسناد آن صحیح؛ بلکه متواتر است؛ ولى صورت دوم، یا به صورت مرسل وارد شده و یا اسناد آن ضعیف است. ما در این‏جا تنها به اسانید اهل سنّت اکتفا مى‏نماییم و از نقل روایت شیعى خوددارى مى‏کنیم:
1. مسلم در صحیح خود(1) با سندى از زید بن أرقم چنین نقل مى‏کند:
روزى رسول خداصلى الله علیه وآله در کنار آبى به نام «خُمّ» که میان مکه و مدینه قرار دارد ایستاد و پس از ستایش خدا و نصیحت مردم چنین فرمود:
«اى مردم! من بشرم. نزدیک است مأمور خدایم به سراغ من بیاید و نداى او را لبیک بگویم و من در میان شما دو چیز گرانبها قرار مى‏دهم؛ نخستینِ آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید.
دومین: «أُذَکِّرُکُمُ اللَّه فى أهل بَیْتى! أُذَکِّرُکُمُ اللَّه فى أهل بَیْتى! أُذَکِّرُکُمُ اللَّه فى أهل بَیْتى»: «در رابطه با اهل بیت من، خدا را به یاد داشته باشید». (این جمله را سه بار تکرار فرمود).
2. دارمى در سنن خود همین حدیث را به این لفظ با سند صحیح نقل کرده است که از تکرار آن خوددارى مى‏کنیم(2).
3. ترمذى در سنن خود چنین مى‏آورد:
«رسول خدا9 فرمود: مردم! در میان شما دو چیز مى‏گذارم. مادامى که به آن دو چنگ بزنید گمراه نمى‏شوید. یکى از دیگرى بزرگ‏تر است. این دو عبارتند از کتاب خدا -ریسمانى که از آسمان به زمین کشیده شده- و خاندان و اهل بیت من. و این دو از هم جدا نمى‏شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. بنگرید چگونه پس از من با آن دو رفتار مى‏کنید(3)».
ما به همین سه سند از معتبرترین کتاب‏هاى اهل سنت بسنده مى‏کنیم؛ زیرا نقل دیگر روایات از «سنن» و «صحاحِ» آنان به طول مى‏انجامد و اگر روایات شیعه را بر آنچه اهل سنت نقل کرده‏اند بیفزاییم، این متن؛ از مرز تواتر هم بالاتر مى‏رود. اکنون ببینیم سند تعبیر دوم چگونه است.

«سنّتى‏» در احادیث اهل سنّت‏
روایاتى که به جاى «أهلَ بیتى‏» لفظ «سُنّتى‏» را آورده‏اند -همگى- از نظر سند، ضعیف و بى‏اعتبارند:
1. حاکم در «مستدرک» با سند زیر چنین نقل مى‏کند:
ابن ابى‏اویس از پدرش اویس، از ثور بن زید دیلى از عکرمه از ابن عباس نقل مى‏کند که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «من در میان شما دو چیز مى‏گذارم. اگر به آن چنگ بزنید گمراه نمى‏شوید: کتاب خدا و سنت پیامبرصلى الله علیه وآله(4)».

بررسى سند
در سند این روایت «ابن ابى اویس» و پدر او آمده است که هر دو ضعیف‏اند. به سخن مؤلف «تهذیب الکمال» که از رجالیّون نامى اهل سنت است، گوش دهیم:
او از یحیى بن معین نقل مى‏کند: «ابو اویس و فرزندش ضعیف‏اند و آنان حدیث را سرقت مى‏کردند و راست و دروغ را به هم مى‏آمیختند و دروغ مى‏گفتند. اعتبارى به گفتار آنان نیست». آن‏گاه از نسائى نقل مى‏کند: «آن دو ضعیف‏اند. قابل اعتماد نیستند(5)».
ابن حجر در مقدمه «فتح البارى» مى‏نویسد: «با حدیث ابن ابى اویس (پسر) نمى‏توان احتجاج نمود(6)». و اما پدر -یعنى ابو اویس- ابو حاتم رازى درباره او مى‏گوید: «با حدیث او نمى‏توان احتجاج نمود(7)».
شگفت اینجاست که حاکم در مستدرک خود این حدیث را نقل کرده؛ ولى به تصحیح آن نپرداخته؛ در حالى که او در غالب موارد به تصحیح سند مى‏پردازد. زیرا کتاب خودش را متمم «صحیح بخارى» و «صحیح مسلم» مى‏داند.
2. حاکم در مستدرک، متن «کتاب اللَّه و سنّتى» را با سند دیگرى نیز نقل کرده است و مى‏گوید: «صالح بن موسى الطلحى از عبدالعزیز بن رفیع از ابى صالح از ابى هریره به‏طور مرفوع نقل کرده است که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:«کتاب اللَّه و سنّتى». ولى این سند نیز به‏سان سند نخست کاملاً ضعیف و مردود است:
1. صالح بن موسى الطلحى مورد طعن است(8). ابوحاتم رازى مى‏گوید: او «ضعیف الحدیث» و «منکر الحدیث» است و منکرات را به انسان‏هاى عادل و وارسته نسبت مى‏دهد. حدیث او ارزش نوشتن ندارد. احادیث او را باید کنار نهاد و نمى‏توان تأیید کرد(9).
2. ابن حبّان مى‏گوید: صالح بن موسى الطلحى، احادیثى از انسان‏هاى وارسته نقل مى‏کند که شبیه روایات آنها نیست. او این‏کار را انجام مى‏دهد تا مردم، روایات او را بپذیرند و لذا نمى‏توان با آن احتجاج کرد. حدیث او قابل نقل نیست(10).
عجیب اینجاست که ذهبى، همین حدیث را با لفظ «سنّتى»، در شرح حال صالح بن موسى آورده و مى‏گوید این حدیث یکى از احادیث غیرقابل تأیید اوست(11).

3. مالک در «موطّأ(12)»: بدون سند، این حدیث را نقل کرده است.
4. ابن عبدالبر در «تمهید»، براى این حدیث، سند چهارمى دارد و آن را با سندى از کثیر بن عبداللَّه بن عمرو بن عوف، از پدرش از جدّش از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل مى‏کند(13).
ما درباره دیگر راویان سند گفتگو نمى‏کنیم. تنها همین کثیر بن عبداللَّه براى بطلان این حدیث کافى است. امام شافعى مى‏گوید: «او یکى از دروغ‏گوهاى بزرگ است(14)». ابو داود مى‏گوید: «او یکى از دروغ‏گویان مشهور است(15)». ابن حبّان مى‏گوید: وى از پدرش و از جدش نسخه حدیثى دارد که قابل اعتماد نیست؛ و جز براى تعجب نمى‏توان آن را نقل کرد(16).
این داورى کوتاه و فشرده درباره این حدیث است و شایسته مسلمانان آن است که پیوسته به حدیث صحیح عمل کنند نه حدیثى که راویان آن، ناقلان منکرات و کذّابان دوران بوده‏اند.
استاد بزرگ -مرحوم آیت‏اللَّه بروجردى- در مقدمه کتاب «جامع احادیث‏الشیعه» با تلاش طاقت‏فرسایى، اسانید حدیث «کتاب اللَّه و عترتى» را از منابع اهل سنت گردآورى کرده و براى هیچ منصفى جاى سخن نگذاشته است. شگفت از انسانى است که خود در تألیف «جامع احادیث الشیعه» شریک و همکار بوده و کراراً از مرحوم آیت‏اللَّه بروجردى، حدیث را به نحوى که گفته‏ایم شنیده است؛ ولى در مصاحبه خود، به لفظ دوم نیز اشاره مى‏کند و مى‏گوید:
«به یقین در روایت، هم واژه «سنّتى» بوده و هم «عترتى». مرحوم کلینى در کتاب «کافى» -در باب علم و عالم- بابى را با عنوان «باب الاخذ بالسنّة و شواهد الکتاب» مى‏آورد و احادیثى را ذکر کرده که «سنت پیامبر» مانند قرآن، معیار رد و قبول چیزهایى است که به دین نسبت داده مى‏شود(17)».

***
در این‏جا دو نکته را یادآور مى‏شویم:
1. در روایات صحیح که اصولاً همگان بر صحت آن امضا نهاده‏اند، عبارت «أهل بیتى و عترتى» است؛ ولى در روایات ضعیف و غیرصحیح -که نقّادان و حدیث‏شناسان اهل سنت، به شدت آن را نقد کرده‏اند- واژه «سنّتى» وارد شده است.
2. درست است که کلینى چنین بابى و روایاتى دارد؛ ولى این چه ارتباطى به لفظ حدیث دارد؟ شکى نیست که سنت پیامبرصلى الله علیه وآله - که با سند صحیح نقل شده باشد- میزان حق و باطل است و با قرآن تفاوتى ندارد؛ ولى سخن در این است که آیا مقصود از آن دو یادگار پیامبرصلى الله علیه وآله چیست؟ کتاب خدا و عترت پیامبرصلى الله علیه وآله یا کتاب خدا و سنت پیامبرصلى الله علیه وآله؟
بررسى اسانید ثابت کرد که حدیث به صورت «عترتى» وارد شده است؛ ولى این مانع از آن نیست که سنت پیامبرصلى الله علیه وآله هم از ارزش بالایى برخوردار باشد. اتفاقاً احادیث عترت -همه- از پیامبرصلى الله علیه وآله گرفته شده‏اند. از این گذشته، سنت پیامبرصلى الله علیه وآله به هنگام وفات، هرگز در اختیار مردم نبود و هر بخشى از سنت را گروهى شنیده و بخش دیگر را افراد دیگر؛ و این سنت تا زمان منصور دوانیقى (م.143) تدوین نشد. آیا صحیح است که پیامبرصلى الله علیه وآله، معیار حق و باطل را سنتى قرار دهد که هنوز تنظیم و تدوین نشده و پس از گذشت زمانى قریب به یک و نیم قرن -آن‏هم با مشکلاتى فراوان- مى‏خواهد به دست مردم برسد!؟
نکته دیگرى را در این‏جا یادآور مى‏شویم: آن بزرگوار در مصاحبه خود به انتقاد پرداخته مى‏گوید:
«بزرگ‏ترین مانع فکرى براى این نوع روشنفکرى آن است که کسى بر «عترت» جمود ورزد و بگوید: قرآن و عترت و سنت را که اهل تسنن در کتاب‏ها از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل کرده‏اند به هیچ مى‏انگارد. نادیده گرفتن سنت که الآن در بین اهل تسنن در کتاب‏هایشان هست به این دلیل که ما عترت داریم و همین عترت از سنت کفایت مى‏کند. این، جمود فکرى و اولین مانع فکرى در حوزه فقه است(18)».
یادآور مى‏شویم که هیچ عالم شیعى که مجتهد جامع‏الشرایط است، سنت پیامبرصلى الله علیه وآله را نادیده نمى‏گیرد و در حوزه فقه ما، روایاتى که از پیامبرصلى الله علیه وآله نقل شده و اتفاقاً نقّالان آنها محدثان اهل سنت هستند، مورد پذیرش فقیهان ماست. چیزى که هست باید حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله با سند صحیح به دست ما بیاید و اگر هم سند آن صحیح نباشد باید به گونه‏اى ضعف سند جبران شود. خوشبختانه روایات پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله که از طریق خاندان رسالت به دست ما رسیده و یا محدثان شیعه از غیر این طریق، از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل کرده‏اند، به قدرى است که مى‏تواند پاسخ‏گوى بسیارى از مشکلات باشد. مرحوم آیت‏اللَّه صدر طرح کتابى را ریخته بود که احادیث پیامبرصلى الله علیه وآله را که در کتاب‏هاى امامیّه نقل شده است، در یک جا جمع کند؛ ولى آن رادمرد الهى موفق به اتمام آن نشد. اخیراً دوستان عزیزى دست به این کار زده‏اند. امید است -به خواست خدا- مجموع احادیث پیامبرصلى الله علیه وآله -که در کتاب‏هاى حدیثى ما نقل شده- در اختیار همگان قرار گیرد.
در پایان یادآور مى‏شویم آن بزرگوار در مصاحبه خود این سخنان را تحت عنوان «روشنفکرى حوزوى» گفته است. در این‏جا از تذکر این نکته ناگزیریم و آن این‏که «روشنفکرى حوزوى» این است که انسان با دریدن پرده تعصب و با برخوردارى از روح حق‏جویى و حق‏گرایى، سخنان دیگران را بشنود و از آرا و افکار آنان بهره بگیرد و آن‏جا که حق را یافت از آن دفاع کند؛ ولى روشنفکرى منفى این است که انسان، باورهاى دینى خود را در برابر امواج، نادیده بگیرد و تحت تأثیر سخنان این و آن قرار بگیرد و به خاطر «وحدت اسلامى» همه اصول و عقاید و تفاوت‏ها را نادیده انگارد. در حالى که خودِ گوینده -کراراً- در سخنان و نوشته‏هاى خود بر این اصل تأکید کرده است که: باید مشترکات را بگیریم و در موارد اختلاف به گفتگوى منطقى بپردازیم و آن‏جا که نتیجه‏بخش نیست، هر فردى به آیین و مذهب خود عمل کند. نه این‏که گروهى را در گروه دیگر ذوب کنیم و تفاوت‏ها را از بین ببریم.
به خاطر دارم در سال 1328 هجرى شمسى، مرحوم شیخ محمدتقى قمى -پایه‏گذار دارالتقریب بین المذاهب- در مَدرَسِ مدرسه فیضیّه قم، براى معرفى اهداف دارالتقریب سخنرانى کرد و خودِ این مصاحبه‏کننده نیز در جلسه حضور داشت. مرحوم قمى فرمود: هدف، «تقریب» است نه «تذویب». هدف این نیست که شیعه را سنّى کنیم یا سنّى را شیعه؛ بلکه هدف این است که این دو گروه را با هم آشنا کنیم تا مشترکات خود را حفظ کنند و در مسایل اختلافى، به بحث آرام بپردازند و از هر نوع تنش و جدال بیهوده بپرهیزند. آنگاه افزود: در قاهره تصمیم گرفته بودند که کتاب «الصراع بین الاسلام و الوثنیّة» را تجدید چاپ کنند و چون این کتاب مایه تفرقه و داراى منطق بد و غیرصحیحى بود؛ با اقدام دارالتقریب، از تجدید چاپ آن خوددارى شد.
ما در این‏جا سخن را کوتاه مى‏کنیم و از بیشتر به کم بسنده مى‏کنیم زیرا به قول سراینده:
اندکى با تو بگفتم غم دل، ترسیدم‏
که دل‏آزرده شوى ورنه سخن بسیار است‏

پی نوشت ها:
1) صحیح مسلم: ج 4، ص 1873، به شماره 2408. تمام احادیث صحیح مسلم، نزد اهل سنت از اعتبار بالایى برخوردار است.
2) سنن دارمى: ج 2، ص 432-431.
3) سنن ترمذى: ج 5، ص 663، شماره 3788. متن عربى آن چنین است: «کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء إلى الارض و عترتى أهل بیتى».
4) مستدرک حاکم، ج 1، ص 93. متن چنین است: «کتاب اللَّه و سنة نبیّه».
5) تهذیب الکمال: ج 3، ص 127.
6) فتح البارى، بخش مقدمه، ص 391، (دارالمعرفة).
7) الجرح و التعدیل: ج 5، ص 92.
8) تهذیب الکمال، ج 13، ص 96.
9) تهذیب الکمال، ج 13، ص 96.
10) تهذیب التهذیب: ج 4، ص 355.
11) میزان الاعتدال: ج 2، ص 302.
12) موطأ: ص 899، حدیث شماره 3.
13) تمهید: ج 24، ص 331.
14) تهذیب التهذیب: ج 8، ص 377، چاپ دارالفکر، تهذیب الکمال: ج 24، ص 138.
15) تهذیب الکمال: ج 24، ص 138.
16) المجروحین: ج 2، ص 221.
17) مجله حوزه: شماره 141، ص 36.
18) مجله حوزه: ص 36.

 انتهای پیام

http://shafaqna.com/persian/